X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1395 در ساعت 14:59 ~ چاپ مطلب
نویسنده : Rmin
عنوان :

اعتراف میکنمhttp://www.blogsky.com/images/smileys/103.png

اعتراف میکنم  تبعد از سه سال برای اولین بار به آبی و قرمزه روی شیر دستشویی دانشگاه اعتماد کردم
با اینکه ۳ ساعت گذشته اما هنوز خیلی پشیمونم !

.

.

.

                      اعتراف میکنم  سال دوم دانشگاه بودم یه بار خیلی کلاسم دیر شده بود کرایه رو زودتر دادم به راننده بقیه ی پولی که بهم داد پاره بود

همزمان می خواستم بگم این پوله پاره ست عوضش کنید هم می خواستم بگم سر ورزنده پیاده میشم گفتم :
آقا ببخشید لطفن سر ورزنده منو پاره کنید!!!

.

.

.

اعتراف میکنم  اول دبستان که بودم زنگ تفریح که میشد از ترس اینکه آخر زنگ تفریح نتونم صفو پیدا کنم یکی از هم کلاسیامو نشون می کردم تا آخر زنگ تعقیبش می کردم که صفو پیدا کنم!

.

.

.

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|

.

.

.

اعتراف میکنم  موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم ، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!

.

.

.

اعتراف میکنم  که کوچیک که بودم کتری رو میزاشتم رو گاز تا ابر درست شه توی اشپزخونمون
یه همچین نابغه ای ام من
دارم اینجا طلف میشم

.

.

.

اعتراف میکنم  ۶ سالم که بود با دخترخاله هام نقشه کشیدیم که مزاحم تلفنی بشیم
واسه همین مرغ همسایه رو قرض گرفتیم
زنگ میزدیم خونه مردم، میگفتیم ببخشید مرغ ما با شما کار داره بعد گوشی رو میگرفتیم جلو نوک این مرغه
اینقد دم و پر وبال این مرغه رو میکشیدیم و میزدیم تو سرش که صداش تا آسمون میرفت!
الان روح اون مرغه هرشب میاد به خوابم!

.

.

.

اعتراف میکنم 
.
.

.
ولش کن بابا ظرفیت رازداریو ندارین میرین همه جا جار میزنین ابروم میره

.

.

.
اعتراف میکنم  که سال دوم دبیرستان ۴واحد مبانی کامپیوتر داشتم بار اول بود که موس و میدیدم اسمشو بلد نبودم بهش میگفتم( ماس ماسک )خدا دوستمو حفظ کنه اسمشو بهم یاد داد.

.

.

.

اعتراف میکنم  خونه بغلیمون عروسیه
ما طبقه چهارمیم اونا ویلایی
هی دارم فکر میکنم با این تفنگم خواننده هرو بزنم که مثل بز می خونه
کمک کنین تصمیم مهمیه

.

.

.

اعتراف میکنم   بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
یه لذت خاصی داره لامصب!

.

.

.

اعتراف میکنم سال۸۵ وقتی برای اولین بار سیمکارت خریدم، از بس کسی بهم زنگ نمیزد میرفتم پای تلفن عمومی و به خودم زنگ میزدم!

.

.

.

اعتراف میکنم که یه روز توخیابون بودم, متوجه شدم گوشیم رو از خونه جا گذاشتم,سریع دست بردم تو جیبم که گوشیمو بردارم و زنگ بزنم خونه و بگم:اگه کسی امروز بهم زنگ زد خبرم کنید….!!!!!!!

.

.

.

سوم ابتدائی توی مدرسه از بچه ها یه تردستی یاد گرفتم.از فرط ذوق اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه با عجله وبدون اینکه حتی کولیمو زمین بذارم تردستی رو برای خواهر کوچکترم که ۵سالش بود اجرا کردم
(تردستی:ادعا میکنم که میتونم کاغذو از طریق گوشم بفرستم توی دهنم.از قبل یه تکه کاغذو زیر زبونم قایم کردم یه تکه کاغذم توی دستمه.حالا اینی که توی دستمه رو میارم کنار گوشم و اونی که توی دهنمه رو نشون میدم)
وقتی اجرام تموم شد سبک شدم رفتم تا ناهار بخورم.حالا خواهر فسقلیم تصمیم میگیره همین تردستی رو برا عروسکهاش اجرا کنه.وای ی ی ی ی ی.تصور کن
خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و …..
خودم دارم اعتراف میکنم که مخل خانوادم

.

.

.

اعتراف میکنم بچه که بودم از حرف بزرگترا فهمیده بودم صدام آدم بدیه ، یه بار که از تلویزیون داشت تصویر صدامو پخش میکرد رفتم یه چکش آوردم که صفحه تلویزیون رو بشکنم و بتونم صدامو بکشم و قهرمان بشم…..
یعنی یه همچین مخایی بودیم ما دهه شصتیا….

.

.

.

اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!

.

.

.

اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه.

.

.

.

اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.

.

.

.

اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!

.

.

.

اعتراف میکنم که:بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

.

.

.

اعتراف می کنم وقتی از خیابون رد میشم اسم تابلو مغازه هارو می خونم اگه تو ماشینم باشم
سعی میکنم همرو بخونم اگه نشه یه جورایی وجدان درد میگیرم اَصَن یه وضعی!!!
این عادتو از بچگی دارم چون معلم کلاس اول دبستانمون گفته بود تابلوی مغازه هارو تیتر روزنامه هارو بخونین تا روخونیتون قوی بشه دیگه این مونده تو سرم!!

.

.

.

اعتراف میکنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو میگیرم جولویه اون نوار سبزه تا به اون برسه
بعد که یکم میره جلو خر کیف میشم میگم ایول بودو بودو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !!

.

.

.

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!

.

.

.

اعتراف میکنم   تا راهنمایی به سبقت میگفتم سرقت
اول راهنمایی که رفتم تازه فهمیدم این دوتا باهم فرق دارن

.

.

.

اعتراف می کنم با دوستم رفته بودیم رستوران که یه پسری که تازه غذاشو سفارش داده بود یک گاز از ساندویچش خورد رفت
من دوستم یه نگاهی به هم کردیم وحمله کردیم به غذای طرف در حال بلعیدن بودیم که آقا برگشت
نگو رفته موبایلشو بیرون جواب بده
دوباره یک نگاهی به هم کردیم و الفرار

.

.

.

اعتراف میکنم  بچه که بودم وقتی می شنیدم یکی میگه موهامو بلند کردم
فکر می کردم یعنی یه دارویی چیزی میزنه به موهاش تا بلند بشه!

.

.

.

فکر نکنم به اعتراف نیاز داشته باشم چون هر چی میشد مینداختن گردن من چه اعتراف می کردیم چه نمی کردیم تقصیر من بود ا

.

.

.

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

زمان ثبت : یکشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1393 در ساعت 01:37 ~ چاپ مطلب
نویسنده : Rmin
عنوان :

:)))))

ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺳﻼﻡ
ﺑﺮﺍﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪﻩ
ﭘﺪﺭﻡ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﯾﺪ
ﻫﺮﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺮﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺷﻮﻫﺮ
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻡ. ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ
.
.
.
.
.
.
Send to:
ﺍﺻﻐﺮ، ﮐﺎﻣﺮﺍﻥ، ﻓﺮﯾﺪﻭﻥ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ، ﻣﺼﯿﺐ، ﻫﻮﺷﻨﮓ،
ﻓﺮﺯﺍﺩ، ﻣﻌﻠﻢ ﺯﯾﺴﺖ ﺷﻨﺎﺳﯿﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻃﻼﻕ ﺩﺍﺩﻩ!!!
زمان ثبت : چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1391 در ساعت 13:35 ~ چاپ مطلب
نویسنده : Rmin
عنوان :

داستان گنجشک و خدا (زود قضاوت نکنیم)

گنجشک به خدا گفت:لانه ی کوچکی داشتم،آرامگاه خستگی ام وسر پناه بی کسی ام بود.

طوفان تو آن را از من گرفت کجای دنیای تو را گرفته بودم؟؟؟

خدا گفت:ماری در کمین لانه ات بود و تو در خواب بودی ، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند و تو از کمین مار پر گشودی . چه بسیار بلاها که از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخواستی.

زمان ثبت : دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391 در ساعت 22:25 ~ چاپ مطلب
نویسنده : Rmin
عنوان :

پولدار ترین شاهزادگان جهان

 

۱ پادشاه تایلند با دارایی حدود ۳۰ میلیارد دلار

 


 

۲ سلطان حاج حسن البولکیا پادشاه برونئی با ۲۰ میلیارد دلار ثروت

 


 

۳ شیخ خلیفه بن زیاد آل نهیان امیر امارات با ۱۸ میلیارد  دلار ثروت

 


 

۴ عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه ‌ عربستان با ۱۷ میلیارد دلار ثروت

 


 

۵ شیخ محمد بن راشد آل مکتوم امیر دبی با ۶ میلیارد دلار ثروت

 


 

۶ هانس آدام دوم، پادشاه لیختن اشتاین با ۳٫۵ میلیارد دلار ثروت

 


 

۷ پادشاه محمد چهارم از مراکش ۲٫۵ میلیارد دلار ثروت

 


 

۸   شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر با ۲ میلیارد دلار ثروت

 


 

۹ شاهزاده آلبرت دوم از موناکو با ۱ میلیارد دلار ثروت

 


 

۱۰ شاهزاده کریم آقاخان با ۸۰۰ میلیون دلار ثروت

 


 

۱۱ سلطان قابوس بن سعید آل سعید پادشاه عمان با ۷۰۰ میلیون دلار ثروت

 


 

۱۲ شاهزاده الیزابت دوم پادشاه انگلیس با ۴۵۰ میلیون دلار ثروت

 


 

۱۳ شیخ صباح الاحمد الجابر الصباح امیر کویت با ۴۰۰ میلیون دلار ثروت

 


 

۱۴ شاهزاده بئاتریس ویلهلمینا آرمگارد از هلند با ۲۰۰ میلیون دلار ثروت

 


 

۱۵ مسواتی پادشاه سوازیلند با ۱۰۰ میلیون دلار ثروت

 


 

زمان ثبت : دوشنبه 29 اسفند‌ماه سال 1390 در ساعت 14:58 ~ چاپ مطلب
نویسنده : Rmin
عنوان :

شجاعت

شجاعت ترسی است که فاتحه خود را خوانده است . . .

میوه ای که بدون تکان دادن از درخت بیفتد ، رسیده تر از آن است

که قابل خوردن باشد . . .

.

.

.

دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی . . .

.

.

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو .

.

.

.

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

.

.

.

اگر نمیتوانی خدمت کنی ، برو تا لااقل خیانت نکنی

بمان تا کاری کنی ، کاری نکن بمانی

.

.

در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.

.

.

.
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

در خودش وجود دارد

.

.

.
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

.

.

.
ازدواج مثل بازار رفتن است ، تا پول و احتیاج و اراده نداری به بازار نرو . . .

.

.

.
برای دیدن نور ، به خورشید نگاه کن

برای دیدن عشق ، به ماه

برای دیدن زیبایی ، به طبیعت

برای دیدن امید ، به آینده . . .

.

.

.
قلب خود را از کینه دیگران پاک کن ، تا قلب آنها از کینه تو پاک شود . . .

.

.

.

هیچوقت شک هایت را باور مکن ، و به باور هایت شک نکن . . .

.

.

.
خداوند بزرگ است ، آرزوهایی که از او میخواهیم هم باید بزرگ باشد . . .

.

.

.
عصبانیت فرد ، تنبیه خود برای اشتباه دیگران است . . .

.

.

.
همه افراد خوشبخت خدا را در دل دارند ، پس تو را جه غم که اینقدر

احساس تنهایی میکنی ، بدان در تنها ترین لحظات و در هر شرایط

خداوند با توست . . .

.

.

.

بر زمین لجبازی پای مفشار ، که سخت لغزنده است . . .

.

.

.
گذشته را با خود داشته باش ، اما در آن زندگی مکن و فقط تجربه بگیر . . .

.

.

.
هر کسی به میزانی که تنهایی نیاز دارد ، عظمت دارد و بی نیاز است . . .

.

.

.
پاکدل باش ، تا دلها را پروانه خود سازی . . .

.

.

.
هر رنگی زیباست ، غیر از دو رنگی . . .

.

.

.
با عبرت از شکست های گذشته ، کمر شکست های آینده را بشکن . .

   1       2       3       4       5       ...       8    >>

صفحات پاپ آپ popup window